پرواز اندیشه
برای تازه شدن دیر نیست. گاهی وقتا اگر بخوای صبر کنی تا یک اتفاقی بیفته یا کسی برات کاری بکنه یا احساست تغییر کنه، باختی. چون فقط خودت هستی که می تونی همه چیز رو عوض کنی. حتی اگر مجبور بشی قلمو دستت بگیری و همه دورو برت را رنگ کنی، حتی آدمها رو

نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی...
می تازیم و گرد و خاک می کنیم...
زمین زیر پایمان است و اسیر یک بازی شدیم به اسم غرور
دیواری را برای پشت سر نهادن نمی بینیم سرا پا شور...
برد و باخت را می شناسیم؟؟
آشنایم با شعور؟
و جدایم با غم؟
یا غرق در غرور؟
چیزی در ماست روز و شب که آرام نداریم...
چیزی از جنس جستجو...
چیزی مثل خیال , یه آرزو

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ توسط Shiva | پيام ها ()
قالب وبلاگ